E.S.H.shafagh

– 2 –

مقدمه ای بر تفسیر عالم :
تاریخ پیدایش و نحوه ظهور موجود متفکری بنام انسان در هاله ای از ابهام قرار دارد. و چنین به نظر می رسد. در افق تحلیل های زیست دیرین شناسی و دیگر مجاری دانستنی های آدمی هرگز برای این سئوال پاسخی وجود نداشته باشد.
به عنوان مثال کافیست به فرضیه های بی اساس به اصطلاح تکامل در خصوص نوع انسان عمیقا نگریسته شود.
زیرا پیدایش واقعیت ها در عالم در بازه ای بسیار بسیار بطعی حصول پیدا می کند. و کسی را توان تفسیر قطعی جزئیات عالم نیست. و متفکر آگاه هرگز زیربنای فکری خود را بر اساس فرض بنا نمی کند. در باور های اعتقادی آدمی هم به جزئیات اشاره ای نشده و تنها با زبان نمادین، مفاهیم کلی در خصوص خلقت وجود دارد. و حقیقت هم همینطور است. زیرا فلسفه ی تفکر، مهم ترین قاعده ی کلی مربوط به ظهور موجود متفکری بنام انسان است. زیرا عالم با آدم مفهوم پیدا می کند. و حرمت، شأن و مرتبت انسان بسیار بالاست.
در مسیر اندیشه های بجا مانده از انسان های پیشین، در هر مقطع زمانی بسته به بضاعت، ظرفیت و دانش موجود همان عصر، اظهار نظرهایی در خصوص خلقت شده است. که بعد ها آدمی به نادرست بودن آن پی برده و اظهار نظرهای بعدی را جایگزین آن نموده است. و این روند تا عصر حاضر هم وجود دارد.
و همیشه سطحی نگران و کوته بین های عجولی وجود داشته اند. که اصرار بر عقیده ی باطل شان کرده اند. و توهم های خود را …

ایی . اس . اچ . شفق